اسپینوزا در این کتاب شناخت جهان، هستی و خدا را تنها از راه خِرد و نه ایمان، احساس و تجربه دانست. او برای تأکید بر اصالت خِرد، هندسه را سرمشق قرار داد و به شیوه این دانش برای هر پدیدهای تعریف، اصل، نمونه و برهان آورد: من نمیدانم که آیا فلسفه من بهترین فلسفههاست، ولی اطمینانم به درستی آن به همان اندازه است که شما مجموع سه زاویه هر مثلث را مساوی با ۲ قائمه میدانید. در واقع باروخ جهان و هرچه در او هست را یک هستی یگانه میداند و خدا را مجموعه کل هستی مینامد تا آنجا که میگوید اگر کسی دیگری را بیازارد، خود را آزرده زیرا ما همه از روح، جسم، شخص و شیء یکی هستیم.